![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
سلام
دوباره بعد از يه مدت دوري برگشتم. اما ديگه قصد ندارم مثل گذشته آپ كنم. آخه يكي از دوستام يه حرفي زد كه منو به خودم اورد. منم قصد دارم برم دنبال عشق حقيقي! اين چند وقت هم داشتم توي خودم جستوجو ميكردم! از دوستان و كساني كه اين مطلب رو ميخونن ميخوام كه بهم كمك و منو توي اين راه همراهي كنن. از همتون ممنون يا حق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 17:54 توسط حسین |
|
|
دنیا که این جوری نمی مونه همیشه یه روز میای میگم نمی خوام و نمیشه خیال نکنه همیشه دلم برات می میره یه روزی برمی گردی که دیگه خیلی دیره یه روز میای سراغم که خیلی وقته رفتم هزار هزار بهونه از اون نگات گرفتم این روزارو یادت باشه یه وقت نگی نگفتی اون روزا دور نیست که باز به یاد من بیفتی یه وقتی بر می گردی که فایده ای نداره هر چی سرم آوردی دنیا سرت میاره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 2:11 توسط حسین |
|
|
از جایی گذر میکردم روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 16:38 توسط حسین |
|
|
عشق کلمه ایه که خیلی ها اونطور که دوست دارن تفسیرش میکنن. غافل از اینکه جملات قاصر از بیان وسعت و عظمت این کلمه هستند. اصلا ایندفعه میخوام از دنیای خودمون و تفاسیر مختلف منطقی و غیر منطقی درباره عشق جدا شم. دوست دارید بدونید که عشق تو دنیای با صفای کوچولوها چه معنایی داره ؟
واقعا عشق چیه ؟ جمعی از متخصصان این سوال رو برای کودکان 4 تا 8 ساله مطرح کردند و پاسخ هایی که گرفتند بسیار بسیار عمیق تر از اونی بوده که تصورشو میکنیم ... بخونید و قضاوت کنید.
عشق از نگاه کودکان: از زمانی که مادربزرگرم دچار آرتروز شد دیگر نمیتوانست خم شود و ناخن های پایش را خودش کوتاه کند و این کار را پدربزرگم براش انجام میداد. حتی وقتی که دست های خودش هم دچار آرتروز شد. این عشق است. 8 ساله
وقتی کسی شما را عاشقانه دوست میدارد شیوه بیان اسم شما در صدای او متفاوت است و تو میدانی که نامت در لبهای او ایمن است. ۴ ساله
عشق یعنی اینکه وقتی برای خوردن غذابا کسی بیرون میری بیشتر چیپس خود رو به او بدی بدون اینکه توقع متقابلی داشته باشی! ۶ ساله
عشق آن چیزی است که در اوج خستگی لبخند رو به لبانت میاره. ۴ساله
عشق یعنی اینکه وقتی مامان برای بابا قهوه درست میکنه و برای اطمینان از طعمش اول خودش کمی ازش میخوره. ۷ ساله
عشق یعنی اون وقتی که به کسی میگویی لباست خیلی قشنگه و اون از فردا هر روز همون رو پیشت میپوشه. ۷ ساله
عشق یعنی زمانی که مامان بهترین تکه مرغ رو واسه بابا میزاره! 5 ساله
از خودتون پرسیدین عشق در نگاه شما چیه ؟! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 16:16 توسط حسین |
|
|
معلم سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 16:21 توسط حسین |
|
|
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتاد به قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم. تاچشم کار مي کرد قبربود پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره؟ يک دفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بود. جلو رفتم برگهاي روي قبر را کنار زدم که براش دعا کنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چند ساله پيش دل منو شکسته بود! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 19:6 توسط حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم آبان 1387ساعت 11:0 توسط حسین |
|
|
این بار یه شعر از احمد شاملو براتون آپ کردم امیدوارم خوشتون بیاد
گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرم ام اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه یِ بن بست
گر بدین سان زیست باید پاک من چه نا پاک ام اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوه یادگاری جاودانه، بر تراز بی بقای خاک
دوستان عزیزم از همتون ممنون که تا حالا منو تشویق کردید، بهم سر زدید و...... به هر حال اگه خوب بودم، اگه بد، منو به بزرگی خودتون ببخشید. شاید دیگه آپ نکردم شایدم یه روز برگشتم که امیدوارم خیلی زود تصمیمم عوض بشه و برگردم. دلم واسه همتون تنگ میشه. با امید دیدار دوباره همتونو به خدا میسپارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 17:2 توسط حسین |
|
|
بعد عمری و سر به فلک نهادیم
فریاد زدیم و گفتیم ما ازآدیم
زنجیررفاقت را گسستیم
و نوشتیم ما صاحب این محرابیم
فریاد برامد که تو نادانی
تو صاحب عقل جهل و بیماری
هرکس که رود و عشق و کنار بگذارد
هرگز نتواند بخواهد غم خواری
تنها شود و گوشه نشینه دیار بی کسی
میرود و می میردو نمی رود در یادی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 1:50 توسط حسین |
|
|
نشد یه بارواسه چشـاش یه قصـر آبـی نســــازم نشد یه شب واسه صداش سکوت و مهمون نکنم نشد یه بار در بزنه با بوسه یاریـش نـکنم نشد یه بار سر نماز واسه اش دعاها نکنم نشد یه بار به یاد اون شبا رو من سر نکنم نشد یه بار روی سـرش گلارو پرپـر نکنم نشد یه بار ببینـم و بهش نگم دوسـش دارم نشد یه بار زیر پاهاش ستاره هارو نریزم نشد یـه بـار اسمش از تو یـــادم پر بکشــــه نشد یه بارتوی شعرام یادی از اون یار نکنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:35 توسط حسین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 16:51 توسط حسین |
|
|
تو برایم یه گلی بودی
زیبا، لطیف و معصوم منم یه بلبل تنهای عاشق که از عشقش می خوند برات چی شد یه هو محبت هایت آروم آروم پژمرده شد گلبرگ های خشک خاطراتت به یادگار برای من گذاشته شد برایت یک بلبل عاشق بودم که در تنهایی هایت تمام وجودش را نثارت کند و تا همیشه آواز خوانت باشد و بعد از رفتنت، باحسرت باز هم بخواند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:45 توسط حسین |
|
|
خیلی وقته تو دل من یه مسافر سر نکــــرده
خیلـی وقتــه تـونـگاهـم هیچ کسـی نـظـر نـکــــــرده
خیلـی وقتـه اسمـون واسـه من گریه نـکـــرده
شـایـدم واسـه همیشـه بـارونـو ازیـادش بـــــــــــرده
خیلی وقته که زمستون باز شـده مهمون قلبــــم
خیلـــــی وقتــه که ماه نداره شـــبــای ســــــــــردم
خیلی وقته که یه چشم گریون منتظر شب مرگه
واسه رسیدن لحظه وداع ستاره هارو اون شمرده
خیلـــی وقتـه لبای من لبخنـدی به لب نداشتــه
اخه اون یـار قدیمـــی غمو اینجــا جــا گذاشـتـــه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:29 توسط حسین |
|
|
وقتی که به دنیا امدم رو دستم نوشته شده بود تنها برای ............... وقتی که بزرگ شدم همیشه به دنبال ادامه جمله بودم از هرکسی پرسیدم میگفتن یه نیمه گمشدست باید به دنبال تو باشم منم به این امید که جمله من به تنها برای تو خطم میشه رفتم به دنبال نیمه گمشدم اره پیدا کردمو رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد بعد فهمیدم اون تو نبود که جمله رو تموم میکرد بلکه اون جمله این بود: تنها برای همیشه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 16:11 توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همیشه در کوچه بن بست دری هست که به سوی خدا باز می شود.
يادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست و نفرين برای همه ی عمر! |
| پیوندهای روزانه |
|
اندی سکوت شب باران آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 آذر 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس های دیدنی |
| پیوندها |
|
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد باران شعرهای عشقولانه پروازتا بی نهایت اندی غریبه عکس، کلیپ، آهنگ دختر مشکی هک همه چی |
|
RSS
|