![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
امروز يه نفر سه بار به من زنگ زد هر سه بار هم موبايلم قطع شد. دفعهي سوم ميگفت چرا قطع ميکني؟ هرچي من گفتم بابا از خطاست باور نکرد داشت جرو بحث ميکرد که دوباره قطع شد. اونم ديگه زنگ نزد.
حتما ً فکر کرده که بازم من قطع کردم!!! از دست اين موبايلا!!! فقط اي کاش دوباره زنگ بزنه. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 4:1 توسط حسین |
|
|
اين چند وقته اتفاقاتي افتناده که دستم به نوشتن منيرفت. نميدونم چرا!!! اصلا ً انگار با همهي دنيا قهربودم.
فقط جملاتي از دوستم آپ کردم که اگه اين مطالب رو هم اون برام نميفرستاد اصلا ً آپ نميکردم . بازم بايد بگم ممنونم از حسين خوشبخت که با فرستادن مطالب زيباش منو توي آپ کردن وبلاگم ياري داد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 3:58 توسط حسین |
|
|
نميدونم پس از مرگم چه خواهد شد، نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولي بسيار مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد. گلويم سوتکي باشد به دست کودکي گستاخ و بازيگوش و او يکريز و پي در پي دم خوش را در گلويم بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفتهتر سازد. بدين سان بشکند در من سکوت مرگبارم.
"خوشبخت" |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 3:56 توسط حسین |
|
|
من دلم ميخواهد خانهاي داشته باشم پر دوست، کنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام، گل بگويند وگل بشنوند، هرکسي وارد خانهي پر مهر و صفامان گردد، شرط وارد گشتن: شستشوي دلهاست ... شرط آن داشتن يک دل بي رنگ و رياست؛ بر درش برگ گلي ميکوبم روي آن با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانهي دوست ما اينجاست؛ تا که ديگر سهراب نپرسد خانهي دوست کجاست.
"خوشبخت"
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 3:50 توسط حسین |
|
|
اگه بهترین دوستم نیستی لااقل بهترن دوشمنم باش، اگه غمخوارم نیستی لااقل بزرگترین غمم باش، هرچه هستی بهترین باش چون بهترینها همیشه در یاد خواهد ماند. "خوشبخت" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 10:47 توسط حسین |
|
|
ای خدا غم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم. این جمله رو دوست عزیزی به نام حسین خوشبخت برام فرستاده که تا حالا جملات زیادی ازش آپ کردم . که من با اجازش از این به بعد جملات این عزیز رو با نام خوشبخت آپ میکنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 10:48 توسط حسین |
|
|
نمیخواستم پستهای سیاسی بزارم اما دیگه نتونستم جلوی خودم بگیرم این اولین پست سیاسی من اما فکر
نکنم آخریش هم باشه.
وقتی شنیدم احمدینژاد یه نامه نوشته به بوش مثل همه هم شکه شدم هم خوشحال. پیش خودم گفتم عجب آدم
جسوری این احمدینژاد که همچین کاری کرده ما را یه قدم به صلح نزدیک کرد. تا اینکه امشب که نشسته
بودم اخبار گوش میکردم نامهی احمدینژاد رو خوند دیدم اشتباه میکردم نامه فقط یه نصیحت نامه بود که
اون خودشُ در مقام بالاتری گذاشته بود و تا تونسته بود از کارای بوش ایراد گرفته وبهش پند داده وازش
خواسته بود که اونجوری که اون میخواد رفتار کنه. به زبون ساده بخوام بگم به بوش گفته بود تو هیچی
نمیفهمی ولی من....
نمیدونم این نامه را احمدینژاد چراو به چه منظور به بوش نوشته اما انشاالله همین نامه هم بتون روابط
تغییر بده البته چشم من یکی که آب نمیخوره. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:34 توسط حسین |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 6:8 توسط حسین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 3:49 توسط حسین |
|
|
مردم ما به همديگه فقط زود عادت ميكنن، حقا كه بيوفايي رو خوب هم رعايت ميكنن
روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم
کيستي؟ گفت : غم . خيال ميکردم غم نام عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد. ولي
حالا فهميدم که : خود عروسکي هستم بازيچهي دست غم.
دیشب برای آینه شعری سرو دهام، شعری ز غم ز قصه زماتم سرو هام من با تمام آینهها قهر
کردهام، این را برای داغ شقایق سرودهام
هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه! هيچ کس اشکی برای ما نريخت
هر که با ما بود از ما میگريخت چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن
پرسيدنيست گاه بر روی زمين زل میزنم گاه بر حافظ تفاءل میزنم حافظ ديوانه فالم را
گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه
میپنداشتيم"
میدانم که ميدانست دليل گريههايم را نميدانم که حس کرد او حضورش را در سکوتم را
نميدانم که ميدانست زعاشق بودنش مستم، وجود سادهاش بوده که من اين گونه دل بستم
آن هنگام که بوتهي خار بر روي زمين تنها بود خداوند گل ِسرخي در کنارش روياند آن گل
سرخ کنار آن بوتهي خار شکفت خداوند برگشت و آن گل ِسرخ را با خودش به آسمان برد اما
آن گل ديگر هرگز نشکفت. آري آن گل ِسرخ ريشهاش را پيش آن بوته خار جا گذاشته بود
آخر آن گل به آن بوته دل بسته بود و آن هنگام بود که خداوند گريست و گريست و عشق
را آفريد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:59 توسط حسین |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 3:48 توسط حسین |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:19 توسط حسین |
|
|
تا توانی با همه یک رنگ باش قالی از چند رنگ بودن زیر پاست
میگویند شیشه احساس ندارد اما وقتی روی شیشهی بخار گرفتهای نوشتم دوستت دارم
آرام آرام گریست
سعی کن اون چیزی رو که دوست داری به دست بیاری وگرنه مجبور میشی اونی که تو
دستت رو دوست داشته باشی
اگر ميداني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير ميكند، وصداي
قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد، مهم اين است كه فقط
باشد : زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد
اي انكه ميپرسي يار كجاست همه يارند بپرس يار وفادار كجاست
يادمان باشد از امروز خطايي نکنيم گر که در خويش شکستيم صدايي نکنيم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بــي سرو پـــايي نکنيم
هنگامي که محبت به شما اشاره ميکند، به دنبالش برويد، اگر چه داراي راههاي دشوار و
پر فراز و نشيب بوده باشد
چيز اندک که با اشتياق دوام يابد؛ بهتر از فراواني است که رنج آور باشد
آغاز کسي باش که پايان تو باشد!!
بیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت هیچ کس غصهی این را که چه میکرد نداشت
چشمه سادگی از لطف زمین میجوشید خودمانیم زمین این همه نـامرد نداشت
خدا رو دوست دارم چون *آيديش* هميشه روشنه خدا رو دوست دارم چون به همه
*پیام ها* جواب ميده خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو *سند توآل* نميكنه خدا
رو دوست دارم چون هيچ كسي رو *ايگنور* نميكنه
نميخوام بين من و بين دلش جنگ بشه نميخوام عشقي كه اون نداره كم رنگ بشه
من فقط يه چيزي از خـــدا ميخـوام واسه يكــــبارم شده دلش برام تنگ بشه
عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا هم دم شدن عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني خواستن و له له زدن عشق يعني سوختن و پرپر
زدن عشق يعني سالهاي عمر سخت عشق يعني زهرشيرين بخت تلخ عشق يعني با خدايا
ساخت عشق يعني چون هميشه باختن عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يك
روياي گرم عشق يعني يك بيابان خاطره عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره عشق يعني
گفتني با گوش كر عشق يعني ديدني با چشم كور عشق يعني تا ابد بيسرنوشت دوست داشتن مثل ایستادن توی سیمانِ خیس میمونه هرچی بیشتر توش میمونی سختتر
جدا میشی وحتی اگه هم بیرون بیای حتماً ردِ پات باقی میمونه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 1:2 توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همیشه در کوچه بن بست دری هست که به سوی خدا باز می شود.
يادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست و نفرين برای همه ی عمر! |
| پیوندهای روزانه |
|
اندی سکوت شب باران آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 آذر 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس های دیدنی |
| پیوندها |
|
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد باران شعرهای عشقولانه پروازتا بی نهایت اندی غریبه عکس، کلیپ، آهنگ دختر مشکی هک همه چی |
|
RSS
|