تبليغاتX
تلخ و شیرین
عاشقانه

ديروز ما زندگي را به بازي گرفتيم؛ امروز او ما را......

                                                      فردا؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 3:46  توسط حسین | 

ما عاشق فهم و ادب و معرفتيم ............ ما خاك قدم هرچه زيبا صفتيم

اززشتي كردار دگر خسته شديم .......... محتاج دو پيمانه مي معرفتيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 16:44  توسط حسین | 
به زمين مي افتم. پايم مي سوزد. درد اشكم راسرازير مي كند و من دستم را به جايي تكيه مي دهم و مي ايستم و ياد مي گيرم كه هر بار افتادن شروعي است براي محكم و استوار شدن و تحمل رنج و اندوه دعوتنامه اي است براي بازگشت شادي ها.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 13:15  توسط حسین | 

همچو فرهاد بود كوه كني پيشه ي ما....................كوه ما سينه ي ما، ناخن ما تيشه ي ما

بهر يك جرعه ي مي، منتي از ساقي نكشيم ..........اشك ما باده ي ما، ديده ي ما شيشه ي ما

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 3:38  توسط حسین | 

عشق اينجا آتش است و عقل و دود............عشق كامد، مي گريزد عقل زود

عقل در سوداي عشق استاد نيست ...........عشق كار عقل مادر زاد نيست

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 3:24  توسط حسین |