تبليغاتX
تلخ و شیرین
عاشقانه
الهی: چگونه شکر این نعمت گذارم که اجازه ام داده اینام نیکوی تو را به زبان آورم ودر پیشگاهت با تو

گفتگو کنم و نامه ات را بگشایم و بخوانم.

الهی تا کنون به نادانی از تو میترسیدم و اینک به دانایی از خود می ترسم.

الهی از من آهی و از تو نگاهی. با آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 15:24  توسط حسین | 

پسر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي مي كرد كه دوست دختري داشت كه عاشقش بود. پسره مي گفت اگه چشم داشتم و بينا بودم تا ابد با اون مي موندم. يه روز يكي پيدا شد كه به پسره چشماشو بده. وقتي پسره بينا شد ديد دختره كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. دختره با ناراحتي لبخند تلخي زد و گفت مواظب چشماي من باش و رفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:42  توسط حسین | 

گفتم با كار خرابات نشيني چه كنم .......... با گدا نشسته با پادشاه نشيني چه كنم

گفت ازعشق گدائيست اگر شاه شديم ....... چو شمع خرابات شديم ماه شديم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:38  توسط حسین | 

چقدر عجيبه: تا وقتي مريض نباشي كسي برات گل نمياره، تا فرياد نزني كسي به سويت باز نمي گردد، تا گريه نكني كسي نوازشت نميكنه، تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نيمياد وتا وقتي كه نميري كسي تو رو نمي بخشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:36  توسط حسین |