![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
تو برایم یه گلی بودی
زیبا، لطیف و معصوم منم یه بلبل تنهای عاشق که از عشقش می خوند برات چی شد یه هو محبت هایت آروم آروم پژمرده شد گلبرگ های خشک خاطراتت به یادگار برای من گذاشته شد برایت یک بلبل عاشق بودم که در تنهایی هایت تمام وجودش را نثارت کند و تا همیشه آواز خوانت باشد و بعد از رفتنت، باحسرت باز هم بخواند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 15:45 توسط حسین |
|
|
خیلی وقته تو دل من یه مسافر سر نکــــرده
خیلـی وقتــه تـونـگاهـم هیچ کسـی نـظـر نـکــــــرده
خیلـی وقتـه اسمـون واسـه من گریه نـکـــرده
شـایـدم واسـه همیشـه بـارونـو ازیـادش بـــــــــــرده
خیلی وقته که زمستون باز شـده مهمون قلبــــم
خیلـــــی وقتــه که ماه نداره شـــبــای ســــــــــردم
خیلی وقته که یه چشم گریون منتظر شب مرگه
واسه رسیدن لحظه وداع ستاره هارو اون شمرده
خیلـــی وقتـه لبای من لبخنـدی به لب نداشتــه
اخه اون یـار قدیمـــی غمو اینجــا جــا گذاشـتـــه |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:29 توسط حسین |
|
|
وقتی که به دنیا امدم رو دستم نوشته شده بود تنها برای ............... وقتی که بزرگ شدم همیشه به دنبال ادامه جمله بودم از هرکسی پرسیدم میگفتن یه نیمه گمشدست باید به دنبال تو باشم منم به این امید که جمله من به تنها برای تو خطم میشه رفتم به دنبال نیمه گمشدم اره پیدا کردمو رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد بعد فهمیدم اون تو نبود که جمله رو تموم میکرد بلکه اون جمله این بود: تنها برای همیشه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 16:11 توسط حسین |
|
|
دیگه هیچی واسه من ارزش بودن نداره خدا هم تنهام گذاشت رفت دوباره شدم اواره به سوی هرکی دویدم پامو با دروغ سوزوندش دست هرکی و گرفتم دستمو با تیغ بریدش پای هرکی که نشستم منو با غم اشنا کرد توی هر کلبه ی چوبی قابی از عشق جا گذاشتم ولی تو قلب کوچیکم به جز غم هیچی نذاشتن پشت در کلبم نوشتم ورود عاشق مجازه ولی اون قلبای سنگی درو با فریب شکستن بی اجازه اومدن تو قلب نشستن با هزار حرف جدایی همه چی و خوب شکستن با خنجر بی وفایی حالا من و یه شمع خاموش توی یه کلبه تاریک که هیچی نمیدونه به جز قصه ی جدایی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 18:31 توسط حسین |
|
|
دوباره بازیچه شدم تـوی تاتــــر زندگــی تو این نمایشنامه دل شکسته شد به سادگی نقش نبودن واسه توست نقش شکسـتن واسه من صندلی خالی از تو شد ای بی صدا حرفی بزن پیـــــاده تا نبودنت رفتم و تنــهاتر شدم توی تاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم پیــــاده تا نبودنت رفتم و تنـــهاتر شدم توی تاتر زندگی بغض یه بازیگر شدم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:55 توسط حسین |
|
|
یادمه تو شب پاییزی دنیای خودم، وقتی که ستاره ها مهمون خاموشی بودن.
یه ستاره قشنگ اومد و در تاریکی رو بست. اومد واسه یه مدت دل به خاموشی نبست. چه شبای خوبی داشتم، دیگه پاییزی نبودش. دیگه هیچکس واسم قصه بارون نمیگفتش. دیگه چشمام اشک غم نمی ریخت. دیگه تنهایی واسم مفهومی نداشت. میدونی فصل بهار بود. دلا سرسبز و جوون بود. همه چی مهربون بود. شبام پراز امید بود. ولی چه فایده داره، فصلا میرن یه روز دوباره. آره، هر بهاری خزونی پیش رو داره. آره، من اشتباه کردم. عشق من یه ستاره نبود. بلکه یه شهاب رهگذر بود که مسافر هر دلی بود. آره، هر شهاب یه روزی میره به دل بی طلوعی. به یه دنیایی که هیچ وقت خورشیدش طلوعی نداره. همه با غروب رفیقند، کسی از نورسراغی نداره. دوباره شبای من شد مهمون فصلای غریبش. خوشی ها چه زود گذر بود. مثل یه رویای بی سحر بود. حالا من برای اون شهاب فقط میتونم آرزوی خوشبختی کنم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:45 توسط حسین |
|
|
آدما به همدیگه فقط زود عادت می کنن حقا که بی وفایی رو چه خوب رعایت می کنن |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 16:25 توسط حسین |
|
|
وقتی میخوام داد بزنم
عشقشو فریاد بزنم دستی میاد تو دهنم میگه بهش نمیرسم چرا همه منتظر شکست قلب خستمن چرا همه اماده ی شروع یه فصل غمن من نمیخوام تنها باشم توی غما رها باشم من نمی خوام سکوت کنم عشق و پنهون بکنم منم میخوام باهاش باشم تو لحظه هاش یارش باشم ای هوسای بی مرام ای دشمنای بی قرار دیگه فریب نمیخورم میرم تا اخر قصه عشقمو ثابت بکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:26 توسط حسین |
|
|
خیلی سخته که یه گل سرخ
بخونه از بی وفایی خیلی سخته واسه عشقش بگه از رسم جدایی خیلی سخته که یه بلبل نخونه واست همیشه خیلی سخته که تو شادی غم تو بغل بگیری خیلی سخته بی وفایی بشه واست یه عادت خیلی سخته پای عاشقی نمونی ولی از عشقش بخونی خیلی سخته تو شبای بارونی تو خو نه تنها بمونی خیلی سخته که تو بارون چتر باشه همیشه دستت خیلی سخته تو خیالت بمونی تنها همیشه خیلی سخته که بهارو ببینی از پشت شیشه خیلی سخته شعر تنهایی نخونی ولی تا اخر تنها بمونی |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 17:1 توسط حسین |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 16:22 توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
همیشه در کوچه بن بست دری هست که به سوی خدا باز می شود.
يادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست و نفرين برای همه ی عمر! |
| پیوندهای روزانه |
|
اندی سکوت شب باران آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 دی 1386 آذر 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس های دیدنی |
| پیوندها |
|
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد باران شعرهای عشقولانه پروازتا بی نهایت اندی غریبه عکس، کلیپ، آهنگ دختر مشکی هک همه چی |
|
RSS
|